دروغگویی  و نادرستی چرا؟

  

 

-         چرا دروغ در جرگه (جامعه) ی ما رواگ(رواج) دارد؟

دروغ هم در کیش پیشین نیاکان ما بسیار زشت بود هم در کیش کنونی زشت وگناه شمرده شده است. چامه سرایان(شاعران) ونویسندگان ما هم دراین باره سخن های بسیار گفته اند، مانند چامه ی زیر:

به گرد دروغ آنکه گردد بسی

ازو راست باور ندارد کسی

دروغ از بنه آبرو   بسترد

نگوید دروغ آنکه دارد خرد

(دهخدا،بازگویی از اسدی)

 

ولی همه می دانیم که دروغگویی در این جرگه(جامعه) بسیار فراوان وکاری بهنجار است(عادی است). شاید از کسانی که درکشور های باختری (غربی) بوده اند ،شنیده باشید که آنان دروغ نمی گویند ویا دروغگویی آنان دربرابر میزان دروغگویی ما ایرانیان ناچیز است .چرا؟ آیا شما می پندارید که آنان سرشتشان با ما ناهمسان است ؟ آنها سرشت پاکی دارند و ماها ناپاک؟ به باور نگارنده چنین نیست. اگر آنها هم در این جرگه با همین ویژگی ها زندگی می کردند به همین اندازه ی ما دروغ می گفتند. اگرآنها دروغ نمی گویند(یا کمتر دروغ   می گویند) ،برای اینست که نیاز ی به دروغ گفتن ندارند(یا کمتر نیاز به دروغ گفتن پیدا می کنند).  رواگ(رواج) دروغگویی دراینجا، به سبب اینست که دراین جا دروغ بسیاری از دشواری ها را   می زداید (برطرف می کند) وبسیاری از گره ها را می گشاید.اندکی درنگ فرموده و دراین باره بیندیشید. برای روشن شدن جستار نمونه هایی (مثال هایی) آورده می شود. بینگارید(فرض کنید) در سازمانی دستمزد کارکنان تنها بستگی به کارآمدی ایشان و شایستگی ایشان در انجام کارهاباشد و کسی به باورها ودیدگاه های آنان کاری نداشته باشد. درسازمان دیگری از دیدگاه گردانندگان آن سازمان کسانی از دستمزد بالا برخوردار گردند که باور ها ودید گاه ویژه ای داشته باشند. کارکنان کدام یک از این دو سازمان آسان تر   می توانند باور ها ودیدگاه های خود را آشکارا وبدون دروغ بگویند؟ بینگارید در کارخانه ای ،هرکدام از کارکنان که بیشتر وبهتر کارکند و در راستای افزایش فراورده های کارخانه و سود دهی آن کارآیی بیشتری داشته باشد، گرامی تر بوده و دستمزد بیشتری دریافت دارد و درکارخانه ی دیگری کسی گرامی تر و دارای دستمزد بیشتر باشد که چاپلوس تر باشد و خود را بیشتر از دیگران دوستدار وچاکر ونوکرِ سرپرست خویش نشان دهد. در کدامیک از این دوکارخانه کارکنان ،دوروتر، دروغگوتر وچاپلوس ترند؟ بینگارید در جایی به گدایان و کسانی که خود را نادار نشان دهند، پول داده شود وسرمایه داران رنجانده شوند، اگر در آنجا آدم های دارا با دروغگویی خود را نادار بشناسانند (معرفی کنند) ، آیا شگفت است؟ بینگارید درجرگه ای فریبکاران ودروغگویان بتوانند از دیگران بهره کشی کرده و آسوده زندگی کنند ولی راستگویان به سبب راستگویی خویش در رنج باشند ، آیا چشمداشت (توقع) راستگویی درچنین جرگه ای بجاست؟

نکته ی شایان یادآوری دیگر اینست که هنگامی که کسی کار نادرستی را انجام می دهد ،زشتی و نادرستی آن کار نزدش کمرنگ می گردد وپس از اینکه آن را چند بار انجام داد، دیگر آن کارنزدش بهنجار ودرست وحتی گاهی بایسته و شایسته بشمار می آید. اگر درجرگه ای گاهی مردمان برای بدست آوردن سودی باوهاک(مهم) یا پیشگیری از زیانی بزرگ، ناچار به دروغگویی شوند، زشتی دروغ نزد آنان ازمیان رفته و به اندازه ای با آن خو می گیرند که در کارهای کم وَهاک(کم اهمیت) نیز به آسانی وبدون هیچ نگرانی دروغ می گویند.

درجایی می توان پَرمویید(انتظار داشت) که مردمان دو رو نباشند وخودشان را آنگونه که براستی هستند، بشناسانند، که آشکار کردن هیچ باور ودیدگاهی مایه ی  سودمندی یا زیانمندی برای دارنده ی آن نگردد، به سخن دیگر مردمان جرگه همه ی باورها ودیدگاه ها را بشنوند وبرتابند وبه کسی به سبب دیدگاه ویژه اش سواری ندهند وکسی را هم به سبب دیدگاه ویژه اش نرنجانند.

درجایی می توان پَرمویید مردمان دروغ نگویند ،که دروغگویی دشواری وزیان بزرگی را از کسی دور نکند و سود باوهاکی(مهمی) هم به کسی نرساند. به سخن دیگر درجایی می توان پَرمویید مردمان دروغ نگویند که مردمان دیدگاه های یکدیگر را برتابند و کاری به دیدگاه ها و باورهای دیگران نداشته باشند.

درباره ی نادرستی های دیگر نیز برخی می پندارند که باختری ها ازما مردمان جهان سوم پاک تر هستند وسرشتشان بگونه ایست که از کارهای نادرست پرهیزمی کنند وما بگونه ی سرشتی (ذاتاً) نادرستکاریم. ولی به باور نگارنده چنین نیست. شنیده می شود که باختریان آساها(قوانین) و دستورها(مقررات) را پاس میدارند(رعایت می کنند) ولی در جرگه ی ما آساها و دستورها به خوبی پاس داشته نمی شوند. این جستار(مطلب) تا اندازه ای درست است،ولی بایستی درباره ی چرایی آن اندیشید ، نه اینکه با پاسخی مانند آنچه گفته شد از پرداختن به آن و اندیشیدن درباره ی آن گریخت. باید کنشگرهای(عوامل) گوناگونی را که مایه ی آساشکنی (قانون شکنی) و سرپیجی از دستورها و آیین نامه ها می شوند،شناخت . یکی از این کنشگرها دشواری پاسداری  برخی از دستورهاست که برخی را ناچار از آساشکنی می کند. برای نمونه خیابانی را درنگر(درنظر) گیرید که جایی برای پارک کردن ندارد،کسی دریکی از فروشگاه های این خیابان کار دارد؛ هرچه می گردد جایی برای پارک پیدا نمی کند؛ به ناچار از یکی از دستورهای راهنمایی و رانندگی چشم پوشی کرده و درجایی نادرست می ایستد. با این کار زشتی سرپیچی از آساها نزد او کمرنگ می شود.چندبار که از دستورها و آساها سرپیچی کند دیگر نادرستکاری وسرپیچی از آساها و دستورها برایش کاری به هنجار می گردد. اگر در خانه یا آموزشگاه به کودکی سخت گرفته شود وپیوسته به او خرده گیری شود وسرزنش گردد، او ازیک سو از اینکه در دیدگاه دیگران خوب و شایسته بشمار آید ناامید می گردد و ازسوی دیگر زشتی سرزنش و نکوهش نزدش کم می شود.از اینرو چنین کودکی از نادرست کاری و انجام کارهای ناپسند چندان پرهیز نمی کند وگناه این گونه پرورش هم به گردن آنهایی است که به او سختگیری کرده اند. بزرگسالان هم در جرگه همینگونه اند. اگر درجرگه ای کرانمندی(محدودیت) بیش از اندازه ای باشد که مردمان بتوانند تاب بیاورند،به ناچار برخی از دستورها را زیر پا می گذارند و کم کم این زیر پا گذاشتن ها به اندازه ای می شود که بسیاری از مردم باکی از آساشکنی نداشته باشند.

پس یکی از راهکارهای بهبود این دشواری آنست که آساها و دستورها برپایه ی سرشت مردمان و تاب و توان آنها نوشته شوند و ازسختگیری های نابجا وبیش از اندازه ی توان مردم خودداری گردد.

واژه نامه

چامه : شعر

چامه سرا : شاعر،سُراینده ی چامه، سُراینده،چامه گو

جَرگه : جامعه، اجتماع

پَرمو : انتظار

پَرموییدن : انتظار کشیدن، انتظار داشتن

وَهاک : اهمیت

آسا : قانون

دستورها : مقررات

کرانمندی : محدودیت