چرایی سخن از پیشینیان ونیکنامان پیشین

 

1-    پیش زمینه:

چرا ازپیشینیان و از برخی از بزرگان زمان دیرین سخن گفته می شود؟ چرا درباره ی ایران باستان و از کسانی مانند کورش سخن به میان می آید؟

کسانی که از ایران باستان و بزرگانی مانند کورش سخن می گویند، گاهی با خرده گیری و پرسش های بالا روبرو می شوند.برخی از هم میهنان بازگویی کارنامه ی ایران باستان را نمی پسندند. ایشان براین دیدگاهند که گفتگو در باره ی پیشینیان سودی ندارد وبایستی درباره ی امروز سخن گفت.شاید این گروه می پندارند که گروه نخست برای گریز از کار و کوشش ،با این سخنان، به دنبال سرگرم کردن خود هستند. شاید چکامه ی زیر گویای سخن برخی از آنان باشد:

گیرم پدری داشته ای دانشمند                                              از دانش او تو بهره بگرفتی چند؟

در میان سخنان برخی از خرده گیران ، نشانه هایی از نگرانی وگاهی هاتا (حتی) بدگویی و خشم هم شنیده یا دیده می شود.برای نمونه در پایگاهی اینترنتی از سوی یکی از هم میهنان سخنانی نوشته شده بود که انگیزه ی نوشتن این جستار (مطلب) را پدید آورد.دراینجا درونمایه ی(مضمون) برخی از سخنان او بازگو می گردد:

«...چرا می خواهید کورش را زنده کنید؟... کورش 2500سال پیش زندگی می کرده است...آیا می خواهید کشور را به 2500 سال پیش برگردانید؟... آیا می پندارید که می توانید مردم را بفریبید؟... درجایی که منِ روستایی از سخنان شما فریب نمی خورم ،چگونه می توانید مردم تهران را فریب دهید؟... امروز دانش آموزان دبستانی ما آگاهانه تر و انسانی تر وخردمندانه تر از کورش سخن می گویند... »

برای نگارنده روشن نشد که سخنسو (سوی سخن،طرف خطاب) چه کسی بوده و کدام نوشتار وچه سخنی ایشان را به این اندازه نگران و خشمگین کرده است. آیا بازگویی استوانه ی کورش در این پایگاه یا آوردن استوانه از موزه ی انگلستان به ایران این نگرانی را درپی داشته است یا سخن دیگری؛ ولی به هر روی نگارنده  بایسته دانست  که در اینجا از دیدگاه خود برای زُدایش(رفع) نگرانی اینگونه خرده گیران پاسخی کوتاهوار(بطور خلاصه) نوشته شود:

2-    چرا کارنامه ی پیشینیان را بازگو می کنیم؟

پیشرفت آدمی در درازای تاریخ، و دگرگونی روش زندگی او ،از گامه ی (مرحله ی ) آغازین (از گامه ی جنگل نشینی وغار نشینی) تا گامه ی شهرنشینی کنونی ، چنین پدید آمده است که هر کسی از آزموده های دیگران و هر دودمانی (نسلی) از آزموده های (تجربیات) دودمان های پیشین بهره گرفته و خود نیز آگاهی هایی و آزموده هایی تازه پیدا کرده به آنها افزوده و به دودمان های پسین رسانده است. اگر مردمان از آگاهی ها و آزموده های پیشینیان بهره گیری نمی کردند و هرکسی می خواست همه ی راه ها و کارها و همه چیز را از آغاز خود بیازماید وخود پیدا کند، آدمی هنوز در همان گامه ی آغازین درجا زده بود. در بخش هایی از زندگی مانند کارهای وابسته به خوراک و پوشاک و مانند آنها که دریافت و یادگیریشان ساده بوده ، آموزش و رساندن آزموده ها به آسانی انجام گرفته است و در این زمینه آدمی پیشرفت شایانی داشته است.ولی در پیوند با برخی از پرسمان ها (مسائل)مانند پرسمان های فرهنگی، اجتماعی مردمان نتوانسته اند بخوبی از آزموده های پیشینیان ،آموزه (درس) بگیرند.ازاینروست که لغزش ها و گمراهی ها و نادرستی های همانند، بسامد دارند (تکرار می شوند).برای همین است که پیوسته تاریخ تکرار می شود. اگر تاریخ ایران را با ژرف نگری بخوانیم ، درمی یابیم که نیاکان ما گاهی راه نادرستی را رفته وبه سیاهچالی فرو افتاده اند ؛ پس از چند دهه یا چند سده دودمانی از ایشان دوباره همان راه را رفته و گرفتار سیاهچال دیگری مانند نیاکان خود شده اند و این گرفتاری تا این زمان چنین بار بسامد(تکرار) داشته است.  

نگارنده بر این باور است که گذشته چراغ راه آینده است.اگرماسرگذشت پیشینیان رابخوانیم وروی آن بیندیشیم و شوندهای (علت های) پیروزی ها و شکست ها را دریابیم می توانیم از آنها برای آینده پند بگیریم و ابزار پیروزی و سربلندی میهن خود را فراهم آوریم. اگر می بینیم که تاریخ در این کشور بسامد دارد(تکرار می شود) به این شوند است که ما تاریخمان را نمی خوانیم و یا اگر هم می خوانیم مانند افسانه به آن می نگریم .از تاریخ پند نمی گیریم.

- بازگویی و یادآوری کارنامه ی نیکنامان پیشین و ستودن ایشان می تواند در گسترش نیکی ها در میان ما کارایی داشته باشد. در همین پایگاه (بهسازینامه) در بخش «آشنایی با این پایگاه» نوشته شدکه درجاهایی که نام کسانی به سبب گفتار یا کردار نیکشان بازگو می شود،آماج ازنام بردن آنها تنها رواگ(رواج)کارنیک ایشان است. دربسیاری از نوشتارها ی دیگر ویا گفتارهای دیگر هم همین آماج درنگر(درنظر) گرفته می شود.

- نکته ی گفتنی دیگر اینکه برخی از هم میهنان با نگرش به دشواری های کشور دچار ناامیدی شده ومی پندارند که مردمان کشورهای پیشرفته سرشتشان با ما ناهمسان است و ما همیشه اینگونه سست و درمانده بوده ایم و همیشه هم چنین خواهیم ماند. یاد آوری نازش های (افتخارات) پیشینیان می تواند ما را دلگرم و امیدوار کند و برای کوشش بیشتر برانگیزاند.

پس بازگویی کارنامه ی ایرانزمین و ژرف نگری واندیشه بر روی آن ، برای ما ،هم کاری شایسته وهم کاری بایسته است .

شاید برخی ازخوانندگان گرامی برخی ازنیکنامان را شایسته ی نام نیک ندانندویا سرگذشت یاگفتار واگویه شده ازسوی آنان رادروغ بشمارند.به باور نگارنده هرچند بهتر است آمیغ(حقیقت) روشن باشد و بیهوده کسی ستوده یا سرزنش نشود ولی در مورد نیکنامانی که چشم از جهان بسته اند، نیازی به داشتن وسواس در این زمینه نیست. اگرهم کارنیکی به دروغ به کسی از اینان ، نسبت داده شده باشد،سودی برای آنان ندارد وزیانی هم به جایی نمی رساند، مگر اینکه داو(ادعا) شود که او خدا یا نماینده ی خدا بوده است. در این باره در بند پسین سخن گفته می شود.

3-    پاسخ خرده گیران

برخی از هم میهنان سخن گفتن از کسانی مانند کورش بزرگ را برای کشور و مردم زیانمند می پندارند.نمونه ای از سخنان خرده گیرانه ی ایشان دربالا بازگوشد. پاسخ خرده گیری های آن هم میهن گرامی ونگران ، برای ایشان و هم اندیشان و همباورانشان ، در اینجا آورده می شود:

هم میهن گرامی ،هیچ خردمندی  نمی خواهد کورش را زنده کند زیرا هیچ کس نمی تواند او را زنده کند. هیچ خردمندی نمی خواهد ایران را به 2500سال پیش باز گرداند وهیچ کس نمی تواند چنین کاری را انجام دهد. تا اینجا به باور من برای همه بسیار روشن است وهیچ جای نگرانی ندارد.ولی شما سخن از «فریب» به میان آورده اید. به باور من شما تا اندازه ای هوده(حق) دارید که نگران فریب باشید زیرا گویند«مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد» واین نشانه ی هشیاری و بیداری شماست ولی ترس مارگزیده نباید به اندازه ای باشد که هرگاه ریسمان سیاه و سفیدی از دور دید ، بگریزد و اگر هاتا(حتی) برای رهایی او از یک سیاهچال ریسمان سیاه و سفیدی برایش به پایین فرستادند تا بگیرد و بالا بیاید،از بهره گیری از آن خود داری کرده وخشمگین شده به آنهایی که ریسمان را فرستاده اند بدگویی کند.بلکه خردمندانه آنست که با اندیشه و خردورزی پرسمان(مسأله) را بررسی کرده و هنگامی که برایش روشن شد که این ریسمان است و مارنیست ، از آن بهره بگیرد.

اگر کسی به شما گفت که «کورش پیامبر خداست  و هرچه او گفته سخن خداست، وکیشی(مذهبی) آورده که کیش راستین است»، جا دارد که نگران گردید. زیرا در آن جاور(حالت) چشمداشت اینست که هر دستوری که در کیش کورش آمده و هر سخنی که به کورش نسبت داده شده ، بدون اندیشه و بی چون و چرا پذیرفته و پیروی شود. آنگاه پیروانش ناچارند هر سخن نادرستی هم که دیگران از سوی او وبا داو (ادعای) نمایندگی او بازگومی کنند، بدون چون و چرا بپذیرند.(آن سخن نادرست شاید برای آن زمان درست ولی برای این زمان نادرست باشد یا اینکه ازبُن نادرست باشد،شاید آن سخن را کورش گفته باشد و شاید هم دیگران به دروغ به او نسبت داده باشند.) در آن جاور اگر شما هم نپذیرید ، شاید کسانی پیداشوند که آن را بپذیرند و آنگاه اگر شمار آن ها بسیار باشد، برای شما هم رنج آور و دردسرساز باشند. ولی اگر کورش به فرنام (عنوان) پادشاهی دادگر وشایسته شناسانده شود(معرفی گردد) ، جای نگرانی نیست، زیرا همه می دانند که پادشاه اگر خوب و شایسته هم باشد، به هر روی آدمی بهنجار (عادی) و روالغز(جایزالخطا) است ، پس سخنی که او گفته شاید درست یا نادرست باشد. از اینرو هر سخنی که به کورش نسبت داده می شود،باید بدون پیورزی (تعصب) بررسی گردد، اگر با سنجه (معیار)خرد سازگار و درست است ، پذیرفته شود و اگر خردپذیر نیست ،کنار نهاده شود. پس اینگونه سخن گفتن از کورش نگرانی ندارد. درست است که نام کورش در تورات (کتاب آسمانی پذیرفته شده ی یهودیان ) آمده است و یهودیان او را رهاننده (نجات دهنده ) ی خویش می دانند و برخی از مسلمانان مانند دانشمند کیشی نامور آقای حسین طباطبایی کورش را همان ذوالقرنین دانسته اند که در قرآن نام برده شده است، ولی آن ها هم هیچ کیشی را به او نسبت نداده و سخن او را سخن خدا ندانسته اند . پس سخن گفتن از کورش و ستودن او بدینگونه زیانی به کشور و مردم کشور نمی رساند. چکیده این که ، سخن گفتن از پیشینیان نیکنامی مانند کورش که کسی داو (ادعای) خدایی یا نمایندگی خدا برای آنان ندارد، و سخنشان سخن خدا خوانده نمی شود، مایه ی فریب مردم نمی گردد وزیانی به میهن و هم میهنان نمی رساند.

- جستار دیگر اینکه شما فرموده ایدکه :« امروز دانش آموزان دبستانی ما هم آگاهانه تر و انسانی تر و خردمندانه تر از کورش سخن می گویند » با پوزش از شما پروانه (اجازه) می خواهم که بگویم این سخن بدون اندیشه بوده و نادرستی آن بسیار آشکار است . به وارون (برعکس) این سخن شما، با پوزش از دانشگاهیان گرامی که دانشمندان و آگاهان و فرزانگان فراوانی در میانشان هست، باید بگویم که شوربختانه در میان همه ی ماها وهاتا(حتی) در میان استادان دانشگاه های ما هم کسانی پیدا می شوند که در برخی از زمینه ها ، ازبسیاری از ایرانیان بی سواد آن روزگار هم واپس ترند(عقب ترند).

همسنجی (مقایسه ی) برخی از گفتارها و رفتارهای کورش و ایرانیان آن زمان با دیدگاه های اینگونه استادان، درستی این دیدگاه را بخوبی روشن می کند؛ولی این کار و گزاره ی بیشتر(توضیح بیشتر) ، نیازمند جای دیگر و زمانی دیگر است. دراینجا تنها به این جستار بسنده می شود که هرچند کورش نزدیک به 2550سال پیش می زیسته است،ولی برخی از استادان دانشگاه های ما در برخی از زمینه ها دیدگاه هایشان چنانست که گویا ده ها هزار سال پیش در غاری به خواب رفته و اکنون بیدارشده اند.

آری امروز دانش آموزان دبستانی ما از دانش های ریاضی،فیزیک،شیمی زیست شناسی، ،رایانه ومانند آنها آگاهی هایی دارند که نه تنها کورش نداشته است،حتی دانشمندان ناموری چون پورسینا ، رازی و ابو ریهان (ابوریحان) بیرونی هم از آنها آگاهی نداشته اند،ولی در برخی از زمینه ها فرهنگمان به اندازه ای پایین است که برخی از استادانمان نیز مانند غارنشینان ده ها هزار سال پیش می اندیشند، زیرا به مغز خود پروانه ی اندیشیدن وپویایی را نداده اند. مغزی که کار نکند وخود نیندیشد مانند خودرویی است که در نما (ظاهر) درست است ولی چون سال ها بکار گرفته نشده وبه آن رسیدگی نشده است، نمی تواند پیش برود (زیرا باتری آن خوابیده و برخی از بخش های درونی خودرو هم به سبب کارنکردن بهم چسبیده ودشواری پیداکرده اند)وبرای جابجایی آن بایستی از خودروی دیگری نیرو گرفت. گاهی هم بایستی این خودروی امروزی را به روش دستی با نیروی آدم(مانند روش چند هزار سال پیش) کمی جابجا کرد تا آنگاه که موتورش روشن شود و راه بیفتد.

دراینجا برای رساتر(کامل تر) کردن جستار،خرده گیری دیگری هم که گاهی شنیده شده پاسخ داده می شود. کسانی در نما(ظاهر) از دیدگاه اسلامی این خرده را به کورش می گیرند که او به یهودیان (تیره ی بنی اسرائیل) یاری رسانده و آنان را از گرفتاری رهانیده است. درپاسخ به این خرده گیری باید توجه داشت که کورش حدود 550سال پیش از زایش مسیها(پیامبر مسیحیان) زندگی می کرده است. مگر در آن زمان از دیدگاه اسلام کیش یا دین درست(برحق) ،برای بنی اسرائیل کیش موسی(کیش یهود) نبوده است؟ ومگر (در زمان موسی)، بر پایه ی قرآن ، خدا بنی اسرائیل را بر جهانیان برتری نداده بوده است؟ کورش نیز همان ها را یاری رسانده است. گذشته از این ،گیریم که کورش کاری غیر اسلامی کرده باشد. در آن زمان که اسلام نبوده تا کورش برپایه ی آن رفتار کند.در آن زمان مسیها(مسیح) نیز هنوز پیدا نشده بوده است.آیا چشمداشت(توقع)اینست که او علم غیب داشته و از دینی که نزدیک به 1200سال پس از وی آمده آگاهی داشته وبر پایه ی آن رفتار کرده باشد؟ آیا چشمداشت اینست که کورش مسلمان بوده و فرمانروایی اسلامی پدید آورده باشد؟ گذشته از همه ی اینها گیریم که این کار کورش و نیز برخی از کارهای دیگر کورش نادرست بوده باشد.(چون کورش از دیدگاه ما پیامبر نبوده ، روالغز بوده است، بی گمان کارهای نادرستی هم کرده است. شما بینگارید که کار رهایی یهودیان هم در زمره ی کارهای نادرست اوباشد) باز هم این کار برهانی برای نادرستی همه ی کارهای او وهمه ی سخنان او نمی شود. هر آدم نیکی هم چون روالغز است،سخنان نادرستی هم دارد و کارهای نادرستی هم هرچند کوچک از او سر می زند. هر آدم بدی هم هرچند بد باشد گاهی سخن درست هم در میان سخنانش پیدا می شود و کارهای درستی هم انجام می دهد.هیچ کس سد در سد خوب وبی آک(بی عیب) نیست و شاید بتوان گفت که هیچ کس هم سد در سد بد و آک ناب (عیب خالص) نیست.پس به گوینده ی سخن نباید کار داشت بایستی هر سخن را با سنجه ی خرد بررسی کرد اگر درست است پذیرفت.

منگر چه کسی گوید                                                                    بنگر که چه می گوید

اگر کسی کار درست ونیکی انجام داده باید برای همان کار نیکش به او آفرین گفت واگر کاربدی هم از اوسر زده باید او را به همان اندازه سزاوار نکوهش دانست.