رشدیه

 

سرگذشت رشدیه

میرزا حسن رشدیه ازبنیانگذاران آمو زشگاه های (مدرسه های)نو در ایرانزمین - میرزا حسن تبریزی نامور(معروف) به رشدیه ، در شهر تبريز ، به سال ‪ ۱۲۲۸خورشیدي در کوی چرنداب تبريز ديده به‌جهان گشود. پدرش آخوندملامهدي تبريزي بود.رشدیه دربزرگسالي دگرگوني بزرگي در شيوه‌ي آموزش مردم ايران پديد آورد و نامش در تاريخ آموزش و پرورش ايران زمين جاودان ماند. اين فرزانه‌ي انديشمند ازنخستین کسانی بوده است که درایران آموزشگاه(مدرسه)به روش کنونی وناهمسان با مکتب های دیرین درست کرد.

حسن درکودکی به مكتب فرستاده شد. او از اينكه مكتبدار کودکان را مي رنجاند سخت رنج مي برد. روش آموزش کهن نادرست وبسیار دشوار بود. اگر چه شاگردان پس از زمانی دراز با ورزيدگی(تمرین) اندكي خواندن و نوشتن را ياد مي گرفتند ولی بیشترشان از مکتب و كتاب و نوشتن به سختی بیزار مي شدند.درباره چگونگي گوشمالی وچوبکاری(تنبيه) در مكتبخانه ها تاكنون نوشتارها و نسک ها (كتاب ها)ي بسيار نوشته شده است.

رشديه پس از سپري كردن آموزش آغازین(تحصيلات ابتدايي) آن زمان در مكتب‌خانه‌هاي تبريز، در سن ۲۱سالگي به يكي از آموزشگاه های  بيروت رفت و نزد آموزگاران فرانسوي به فرا گرفتن دانش پرداخت و پس از دو سال از راه استانبول و ايروان به تبريز باز گشت.

رشديه  نخستين آموزشگاه به روش نو را به سال ۱۲۵۵هجري شمسي در کوی ششگلان تبریز برپا کرد و كودكان را با شيوه ی تازه ی فراگیری الفبا آموزش داد.

اما رویارویی و سنگ‌اندازي برخي از ساده اندیشان در تبريز سبب شد كه رشديه نتواند کارش را دنباله گیری کند(ادامه دهد) و وي ناچار رهسپار مشهد شد.

رشديه پس از شش ماه به تبريز بازگشت و همان آموزشگاه را در بازار اين شهر برپا نمود و بارديگر مخالفان به او تاختند و وی به مشهد رفت.

اين مرد خستگي ناپذير براي سومين بار آموزشگاه خود را در کوی چرنداب راه اندازي كرد ولي بازهم با مخالفت‌هايي روبرو و حتي چند تير به او شليك شد كه به پايش برخورد کرده و وي را زخمی كرد.

رشديه در آن زمان كه دستش را در مشهد شكسته بودند، چکامه اي با اين درونمایه (مضمون) سرود:
مرا دوست، بي‌دست و پا خواسته است                    پسندم همان را كه او خواسته است او پس از تاب(تحمل) رنج‌ها ي بسيار پس از برپایی شش آموزشگاه در تبريز، براي سالمندان (اكابر) نيز كلاس آموزش راه اندازی کرد.

اين کار رشديه سبب شد بيشتر مردم تبريز هوادار او و دانش تازه اش شده و پشتیبانان مكتب داران سنتي کم شوند. پیشواز مردم تبريز از آموزشگاه رشديه خشم و رشک (حسادت) مكتبدارها را كه با روش هاي تازه ی آموزش و پرورش ناآشنا بودند به دنبال داشت. پس هُواندازی(شایعه پراکنی) هایی را آغاز كردند. آنان به مردم بی سواد و ساده دل مي گفتند كه آموزگاران آموزشگاه رشديه مي خواهند بچه ها را بي دين و بی کیش (لامذهب) بارآورند. از آن پس ميرزا حسن رشديه با دشواري هاي بسيار روبرو بود. مخالفان بارها توده ی مردم (عوام) را برمی انگیختند(تحريك مي كردند) كه به پیکار با آموزشگاه رشديه برخيزند. ولی ميرزا حسن بارها به مخالفان گفته بود كه من بيدي نيستم كه از اين بادها بلرزم.
رشديه در سال ‪ ۱۲۶۵خورشیدي، نخستين آموزشگاه به روش تازه را در تهران در کنار پارك امين‌الدوله بنیاد نهاد.

اين مرد دانش دوست افزون بر تبريز و تهران، آموزشگاه هایی در شهرهاي رشت، انزلي، اردبيل و قم را نيز برپا كرد.

رشديه تا سالهاي پاياني زندگی خود دست از آموزش و پرورش برنداشت به گونه اي كه روزي هنگام آموزش در كلاس بيهوش گرديد و چون به هوش آمد، پزشك از وي خواست به دليل پیری از آموزش دست بردارد، ولي وي در پاسخ گفت: اگر در همان ساعت كه بیهوش شدم، چشم از جهان مي‌بستم، جايم در بهشت بود، چه خوشبختي از اين بالاتر كه آموزگار در هنگام انجام فریز(وظيفه ی) آموزگاری بميرد.

اين مرد بزرگ ايران ‪ ۱۹آذر سال ‪ ۱۳۲۳خورشیدي و در  ۹۷سالگي در گذشت

دستاورد جنبشی که میرزا حسن خان رشدیه بیش از سد سال پیش آغاز کرد با راه اندازی دبستان به شیوه امروزی بر هیچ کس پوشیده نیست؛ آسان و دانشی کردن شیوه آموزش و پیامد آن همه گیر شدن باسوادی و آشنایی بیشتر با دانش های نو.

هنگامی که يكى ازآموزشگاه (مدرسه) هایش را ويران مى کردند - مى گفت: "اين نادانان نمى دانند كه با اين کارها نمى توانند جلو سيل دانش رابگيرند. هرآینه(قطعاً)از هر آجر اين آموزشگاه، خود آموزشگاه ديگرى بنا خواهد شد. من آن روز را اگر زنده باشم، خواهم ديد." او درست گفته بود، همه ما امروز دانش آموخته همان آموزشگاهیم که او با راه اندازی اش فرگشتی(تحولی) در فرهنگ این کشور پدید آورد.

يك بار مخالفان گروهي از اوباش را گماردند(مأمور كردند) كه در يك روز واهلش(تعطيل) با بيل و كلنگ به سوي آموزشگاه بروند و آن را ویران كنند. آنان تا فروشد(غروب) آفتاب ديوار بُنی(اصلي) و يك كلاس را ویران كردند و هنگامي كه با تاريك شدن هوا از آموزشگاه دور مي شدند، ميرزا حسن در برابر آنها پیدا شد و گفت: «پنداشتيد كه با اين كار من نااميد مي شوم و براي هميشه دست از اين كار آشو(مقدس) مي كشم. اشتباه مي كنيد.» چند تن از اوباش به سوي او تاختند. ميرزا حسن از جلو آنها گريخت و همان شب ازتبريز بیرون رفت. ميرزا حسن هميشه به دوستان خويش مي گفت: «نااميد شدن و میدان دادن به كساني كه نادانی و فسردگی (جمود) و یاوه ها(خرافات) را تبليغ مي كنند گناهي بزرگ است. بايد در برابر پاسداران نادانی و یاوه گویی ایستادگی كرد.»(*)
هرچند رشدیه پس از رنج های بسیاردراین راه پیروز شد،ولی رفتار گروه هایی فریب خورده با او، بی گمان کار اورا کند می کرده و شاید سال ها پیش از او هم کسانی دیگر چنین اندیشه ای در سر داشه اند ولی از ترس مخالفان گامی به جلو ننهاده اند.به هرروی این پرسش هست که چرا گروه هایی از مردم کشورمان اینگونه فریب می خورده اند که جلو پیشرفت خود وفرزندانشان ومیهنشان را می گرفته اند؟ 

 


 

پایبرگ

(*)برگرفته از: شمس الدين رشديه، سوانح عمر (شرح زندگاني ميرزاحسن رشديه)، (تهران: نشر تاريخ ايران، ۱۳۶۲)