نُمادی به فرهنگ ایران باستان

 

نُماری(اشاره ای) به توانمندی وفرهنگ ایران باستان

1

سخنانی کوتاهوار(بطور خلاصه) در باره ی رشته های گوناگون دانش و فرهنگ و فیدار(صنعت)در ایران باستان آورده می شود

دانش  

درزمان فرمانروایی هخامنشیان بر یونان،فرزان(فلسفه) یونانی شکوفاشد . درزمان هخامنشیان ایران سرزمین گسترش ورسایی(تکامل) دانش ها ومبادله های فرهنگی میان کشورهای پیشرفته ی آن زمان بوده است.درزمان هخامنشیان کانون های دانشی فراوان بوده، یکی از آنان انجمن فرهنگی همدان بودکه یک سد(100) تن از دانشمندان هموند(عضو) آن بودند. دانشگاه گندیشاپور در زمان ساسانیان که افزون بر استادان ایرانی،استادانی از کشورهای دیگر مانند روم هم درآن به آموزش می پرداختند،نشانه ای از پیشرفت ایرانزمین درآن زمان بوده است.  

دانش انگارش(ریاضی)

دانش شماره نویسی را ایرانیان باستان پدید آورده اند.بزرگترین پدیده در دانش شماره نویسی هم که پیداکردن سِفر(0) است ،کار ایرانیان بوده است. زنش(ضرب)،بخش(تقسیم)،ریشه ی دوم(جذر)،ریشه ی سوم(کعب) وپرسمان های(مسائل) هندسی که بر روی سنگ نبشته ها پیداشده است،نشانگر انگارش پیشرفته ای دارد که در ایران باستان آموزش داده می شده است.ویل دورانت در نسک«تاریخ تمدن» خود نوشته است که آنچه در آن روزگار به کودکان ایرانی آموزش داده می شده است،پست تر از چیزی نیست که امروزه ما به کودکان خود می آموزیم.

ساختمان سازی و مهرازی(معماری) 

ایرانیان در هزاره ی چهارم پیش از زایش(میلاد) کوره ی آجرپزی را پدید آوردند.بنابر باور باستان شناسان روش مهرازی(معماری) کاخ شاهی مادها که در همدان بدست آمده، نشانگر مهرازی پیشرفته و والای مادهاست که درآن زمان جز در کاخ های فرعون های مصر درجی دیگری همانند نداشته است. تخت جمشید یکی از نشانه های بی مانند است که بزرگی ووالایی دانش وهنر ایرانیان روزگار هخامنشی بویژه دررشته ی  مهرازی وساختمان به نمایش می گذارد. 

فیدار(صنعت)

پیل الکتریکی را نخستین بار ایرانیان در زمان اشکانین ساختند. تا چند سال پیش چنین پنداشته می شد که پیل الکتریکی نوآوری دانشمند ایتالیایی لوئیجی گالوانی درسال 1786بوده است. ولی باستان شناسان پیل الکتریکی ساخت ایرانیان باستان را در روستایی نزدیک بغداد پیداکرده اند.برای نخستین بار یک باستان شناس آلمانی بنام ویلهلم کونیک یک پیل الکتریکی اشکانیان را درسال33خورشیدی درمرز ایران و اراغ (عراق)پیداکرد وهنگامی که آن را به موزه ی برلین برد دید که دوستانش نیز پاره های شکسته و خردشده ای مانند این پیل را به موزه آورده اند. اشکانیان از پیوند(اتصال) پیل ها به یکدیگر،نیروی الکتریسته ی فراوانی بدست می آورده اند وآن را بوسیله ی دوسیم به درون دستگاه آبکاری فرستاده ، با بهره گیری ازنمک های زر وسیم ،دستبند ها وزینت آلات خود را آب زر وسیم می دادند،به سخن دیگر همان کاری را می کرده اند که امروز گالوانو پلاستی یا آبکاری الکتریکی می نامند.

ادب

درزمان هخامنشیان فرهنگستانی درشهر سارد بود،که درآن فرزانگان وکاوشگران نام آوری به کار بررسی واژه ها می پرداختند.

درزمینه ی ادب مانند چکامه(شعر) وداستان وپند واندرز نیز در روزگارساسانیان نسک هایی نوشته شده است که بسیاری از آنها در زمان تازش تازیان نابود شده اند.برخی از آنها به تازی برگردانده شده اند. استاریکف،دانشمند شوروی براین باوربوده است که درزمان ساسانیان بویژه در دوسده پسین آن روزگار، ادب به گونه ای درخشان راه پیشرفت ورسایی(تکامل) را پیموده است.

«یادگار زریران»،«درخت آسوریک» ازنسک های چکامه ایست که در زمان ساسانیان نوشته شده اند.نسک چکامه ای دیگر با نام «درآمدن شاه بهرام ورجاوند» هم ازپهلوی ساسانی بدست آمده است.

ایرانیان نسک های(کتاب های) سودمند سرزمین های دیگر را به پارسی برمی گردانده اند، که این نشانگر آموزش وپرورش وفرهنگ وشهریگری (تمدن) والای ایران باستان بوده است،مانند برگردان نسک (کتاب) پنحاتترا (کلیله ودمنه) که بنیاد(اصل) آن به زبان سانسکریت بوده وبرزویه آن را به پارسی پچواک کرده است(برگردانده است) یا برگردان نسک «ایلیاد» هومربه پارسی. کلیله ودمنه را پس از فروپاشی فرمانروایی ساسانی روزبه نامور(معروف) به ابن مقفع ازپهلوی به تازی پچواک کرده است. محمد پور اسحاق ، زیر فرنام(عنوان) اندرز واخلاق چند تا از نسک هایی ذا که به تازی پچواک شده اند،نام برده است:

-         نسک اندرز اردشیر بابکان به پسرش شاپور

-         نسک موبد موبدان در فرزان وخوی(حکمت واخلاق) وسخنان فراگیر

-         نسک زادان فرخ در پرورش فرزندش

-          نسک مهرداد وجشنش

-         نسک رویگفت (خطاب)به بزرگمهر پوربختگان

-         نسک اندرز خسرو به پسرش هرمز و پاسخ هرمز به او

-         نسک اندرز خسرو به فرزندان خاندان ساسانی

شمار نسک هایی که به فرمان اردشیر بابکان گردآوری شد، نسکخانه های (کتابخانه های) بزرگی را پدید آورد که نخستین آنها نسکخانه ی اردشیر بابکان بود. در روزگار شاپور یکم دانشگاه گندیشاپور به راه افتاد که دانشجویانی از کشورهای دیگر نیز در آن آموزش می دیدندوبرای آنها نسک هایی بسیار به زبان های گوناگون فراهم گردید.نسک های بسیاری هم درزمینه های گوناگون دانشی از زبان های کشورهای دیگری چون چین،هند وروم به زبان پهلوی پچواک شد و در نسکخانه ی بزرگ دانشگاه گندیشاپور نهاده شد.مانویان برای رواگ(رواج)دیدگاه های خود نسک های شمارمندی(متعددی) نوشتند. خودمانی شش نسک و76 ماتیکان(رساله) گوناگون دانشی نوشت که ابن ندیم در الفهرست آنها را نام برده است. از روزگار ساسانیان 82 نسک درباره کارهای کیشی(مذهبی) 9پوشینه(جلد)درباره ی شکار و70 پوشینه در فَند(فن) ها ودانش های گوناگون دیگر به جامانده است.

 

روش کشورداری

مزدوران یونانی در راه سود ایران می جنگیدند وسیاستمداران یونانی به فرنام(عنوان) رایزن های شاهان بزرگ خدمت می کردند. ایرانیان به یونانیان ورومیان پناه می دادند وآزادی کیش(مذهب) آنان را پایندانی(تضمین) می کردند.

داوری

پیشینیان ما به دانش آموزان می آموختند که در هنگام داوری دوست و دشمن را بایستی با یک چشم نگاه کرد وهرگز از روی دوستی یا دشمنی نباید به سود یکی یا زیان دیگری داوری کرد.گزنفون درباره ی اموزش داوری در ایران باستان چنین می گوید:«کودکان پارسی را برای فراگرفتن داد ودادگری وداوری به دبستان می فرستادند،چنان که درکشورما(یونان) آنان را برای یادگرفتن ادبی به دبستان می سپارند.کار ارزنده ی آموزگا ران کودکان ایرانی آن است که به کار پرخاشجویان رسیدگی کرده دادگرانه داوری کنند» کورش بزرگ خود می گوید:«به هنگام کودکی یک بار استاد ازمن خواست که درباره ی دو کودک که جامه ی یکدیگر را پوشیده بودند داوری کنم.کودکی که بلند بالا بود،جامه ی کوتاه خود را به دیگری که کوتاه قد بود ،داده وجامه ی بلند وی را به زور گرفته وپوشیده بود،من که جامه ها را درخور اندام آنان نمی دیدم ،به سود کودک بلند بالا داوری کردم.استاد مرا نگاهی سرزنش آمیز نمود وگفت ازراه داد بیرون شدی ودرست داوری نکردی»

درروزگار هخامنشیان که دادگستری پدیدار شد،کودکان را برای آشنا شدن به بنیادهای(اصول) داد و دادگری به دادگاه ها می بردند تادادرسی داور را باچشم ببینند.

شاهان هخامنشی نمی خواستند با دولت هایی که بنیاد های دادگری را پاس نمی داشتند(رعایت نمی کردند) ، پیوندی داشته باشند و پیمانی ببندند،چنانکه یکی از خواسته های پیمان نامه ای که داریوش بزرگ با فرمانروای کارتاژ(غرتاجنه) بست،آن بود که ایشان باید از سوزاندن کودکان وبرخی کردن(قربانی کردن) آنها در راه خدای بزرگ فنیغیه به نام ملخ ونیزاز خوردن گوشت سگ خودداری کنند.(روش برخی کردن آن بود که کودک نگون بخت را روی دست تندیس خدا می گذاشتند و درزیر آن آتش می افروختند تا کودک بیچاره بسوزد وخاکستر شود.باید دانست که مردم بی خرد ونادان فنیغی به این کار بی شرمانه چنان ایمان داشتند که مادران هنگام سوختن کودکان خویش ، گرد تندیس خدا پایکوبی وشادمانی می کردند!!!) 

خوی

هرودوت رویدادنگار یونانی که در سده ی پنجم پیش از زایش می زیسته وبا چند تن از پادشاهان هخامنشی هم زمان بوده ،نوشته است که ایرانیان به فرزندان خود ازپنج سالگی تا بیست سالگی سه چیز می آموختند:سواری،تیراندازی و راستگویی . همچنین نوشته است که دروغگویی یکی ازننگین ترین آک ها (عیب ها)ی  یک پارسی(ایرانی) است وپس از دروغگویی وام گرفتن راهم زشت می دانند زیرا کسی که وام می گیرد،گاهی ناچار می شود که دروغ بگوید . آنان در آبراه ها نمی شاشند وآب دهان نمی اندازند وهاتا(حتی) دست و روی خود را نمی شویند وپروانه(اجازه) نمی دهند که کسی چنین کند وبه وارون ما یونانی ها ایشان آب و آبراهه را گرامی می دارند(محترم می شمارند).

پارس ها(ایرانیان) بر این باور بوده اند که در هنگام نیایش و نیاز خواهی در آغاز نمی توانند برای خود از خدا درخواستی کنند بنابراین در آغاز برای همه ی مردمان نیازخواهی می کرده اند وبرای شاه. هیچ یک از آنان حق ندارد یکی از افراد خانواده اش را به کیفری برساند که تاوان ناپذیر(جبران ناپذیر) باشد. درهنگام کیفر بایستی خوب بیندیشند و اگر کارهای بد گنهکار بیشتر بود،آنگاه او را کیفر دهند.

گزنفون درباره ی مادها می نویسد در آموزشگاهی که روبروی کاخ شاهی جای داشت،به رخی از کودکان و نوجوانان از5سالگی تا16سالگی همراه با خواندن ونوشتن ،راستگویی ودرست کرداری آموزش داده می شد.پس از آن نزدیک به 10سال سواری وتیراندازی ونیزه بازی یاد داده می شد وسپس

به کارهای دولتی گمارده می شدند.

هرودوت نوشته است که ایران درزمان فرمانروایی کورش به فروتنی،خردمندی ودلیری نامور بودند وپادشاهشان که اورا پدر می نامیدند، نه تنها در فن های جنگی ومهارت های سیاسی سرآمد بود،بلکه در دوستی ،آزادی خواهی،نرمش وسازش ومهربانی ،حتی نسبت به دشمنانی مانند آستیاگ وکروزوس بی همتا بود.گذشت او نسبت به پادشاه لیدی سخنی پر آوازه شده است.

بخشی از سنگ نبشته ی بیستون در واژه نامه ی دهخدا چنین بازگو شده است:

«کشورهایی که شوریدند،دروغ آنها را شوراند؛زیرا به مردم دروغ گفتند....ای آنکه پس از این شاه خواهی بود با تمام نیرو از دروغ بپرهیز.اگر می خواهی کشور درست بماند،دروغگو را نابود کن»

[دراینجا کوتاهوار جستار هایی درباره ی زشتی دروغ در ایران باستان آمد .پژوهش درباره ی فرهنگ ایران باستان نشان می دهد که آنان براستی دروغگویی را بسیار زشت می دانسته اند. دراین زمان با آنکه آیین بیشینه ی ایرانیان بازهم دروغ را زشت شمرده است،ولی دروغگویی بسیار رواگ(رواج) دارد.چرا؟ این پرسشی است که ارزش اندیشیدن دارد.دراین باره درآینده نوشتاری خواهیم داشت.]

رویداشت به توانمندی وشکوه ایران باستان ازیک سو وفرهنگ ایرانیان ازسوی دیگر(که دراینجا نماری به آنها شد)،نشان می دهد که میان این دو پیوندی هست. آن سرافرازی بدون شوند(علت) نبوده است . پژوهش درباره ی شکست وفروپاشی آن امپراتوری هم بی گمان نشان می دهد که سر شکستگی پس از آن زمان ها هم بدون شوند نبوده است.دراین باره باز سخن خواهیم داشت.

بنمایه ها(منابع،مآخذ) :

-         سیری در تاریخ فرهنگ ایران ، گردآوری حمدالله شارقی و مهدی کیوان،چاپ فردوسی

-         ایران باستان ،نوشته ی یوزف ویسهوفر برگردان مرتضی ثاقب فر،انتشارات ققنوس،چاپ سوم 1378

-         ادب واخلاق در ایران پیش از اسلام نوشته ی دکتر محمد محمدی،ازانتشارات اداره کل نگارش وزارت فذهنگ وهنر

-         «تاریخ تمدن وفرهنگ ایران» گردآوری دکتر عبد العظیم رضایی،انتشارات دُر،چاپ دوم1382

-         «تاریخ تمدن » نوشته ی هرودوت ، برگردان دکتر هادی هدایتی

-         واژه نامه ی دهخدا

-         تاریخ مهندسی در ایران،نوشته ی پروفسور دکتر مهدی فرشاد